معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

67

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

[ بيان لطيف عرفانى در مورد حسن و جمال حضرت يوسف و حكمت‌هاى ناشى از آن ] اى درويش ابتداء اين واقعه از آنجاست كه اولا نقّاش تقدير بقلم تدبير نطفهء جمال يوسف را بر لوح تصوير « 1 » برقم « وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ » بنگاشته و با وجود حسن صورت به وظايف « 2 » حسن سيرت نيز آراسته و پيراسته داشته و بدان واسطه آتش عشق و الم « 3 » و محبّت در كانون دل يعقوب مكروب برافراشته ، آنگاه شعلات نيران غيرت در تنور باطن برادران ، برافروخته ، تا فطير « 4 » شفقت از آن آتش پاك « 5 » بسوخته ، التماس « أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً » را ، دست‌مايهء اين كار كرده « 6 » و آوازهء « اقتلوا يوسف او اطرحوه فى غيابت الجبّ » در عالم انتقام در انداخته ، ماه وجود يوسف را از اوج كنار پدر به حضيض چاه پرخوف ، و خطر افكنده ، و شاخ نخل جوانى را ، از گلستان امانى در بهار كامرانى چنان كه دانى بركنده ، آفتاب فلك سعادت را « 7 » از چاه نذارت به جاه بشارت « يا بُشْرى هذا غُلامٌ » رسانيده ، درّ گران « 8 » بهاء نبوت در كساد بازار بىمروّتى دلّالان بىبصيرت به بهاى ارزان فروخته ، عود بزم شهود را ، در مجلس عوام كالانعام در مجمر جهالت به آتش ملالت سوخته ، رخسارهء خورشيد سيماى يوسف را كه شمع خلوت سراى كنعان بود ، گاه به بخار چاه و گاه به غبار راه آلوده گردانيد ، و ظلمت‌آباد مصر ، و محنت سراى زندان را بوجود با جود يوسفى دار الملك امن‌وامان و مسند صاحب ولايت ايمان ساخته ، در بازار روزگار در جرگه « 9 » دلّالان بىوقار ، از راه حواس ، در نظر خريداران ناشناس در صف من يزيد درآورده « 10 » ، آوازهء نوازهء « من يشترى غلاما كالقمر

--> ( 1 ) - د : بقلم . ( 2 ) - د - ح : به صنايف لطائف نيز آراسته و پيراسته داشته . ( 3 ) - د : علم و محبت . ( 4 ) - د : قطير . ( 5 ) - د : آتش غيرت پاك . ( 6 ) - د : ساخته . ( 7 ) - : - ح : از حضيض اقول در بروج دلو به اوج ظهور برآورده ، ماه خرگه‌نشين مسند نبوت را از چاه نذارت . ( 8 ) - د : درّ گران‌مايه . ( 9 ) - د - ح : در معركهء دلالان . ( 10 ) - د : درآمده .